قلب مرمر

قلب دین

قلب دین

از علی (ع) آموز

سه شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۲۶ ق.ظ

ابو حامد محمد غزالی در باب صدق نیّت و اخلاص، این روایت عبرت آموز را در کتاب احیأ علوم الدین نقل کرده است: «عابدی خدای را می پرستید مدتی دراز، پس قومی بیامدند و گفتند: این جا جماعتی اند که بدون خدای درختی را می پرستند، او به سبب آن در خشم شد و تبربر دوش نهاد و قصد درخت کرد تا آن را ببُرد. پس ابلیس در صورت پیری پیش وی آمد و گفت: رحمک الله، کجا می روی؟ گفت: می خواهم که این درخت را ببُرم. گفت: تو را بدان چه کار؟ عبادت خود و مشغولی به نفس خود بگذاشته ای و به غیر آن پرداخته ای! گفت: این از عبادت من است. گفت: من تو را نگذارم که ببری! پس با وی جنگ کرد و عابد او را بگرفت و بر زمین زد و بر سینه ی او بنشست.

ابلیس گفت: مرا بگذار تا کلمه ای بر تو تقریر کنم. آنگاه از سینه ی او برخاست، ابلیس او را گفت: خدای این... بر تو فریضه نگردانیده، و تو آن را نمی پرستی... و خدای تعالی را پیغامبران اند در زمین، اگر خواهد ایشان را... فرستد و بفرماید تا آن را ببُرند. عابد گفت: مرا از بریدن آن چاره نیست. پس با او قتال درگرفت و عابد او را... بینداخت و بر سینه ی او نشست. پس ابلیس... گفت: هیچ رغبت نمایی در کاری که... آن تو را بهتر و سودمندتر باشد؟ گفت: آن چه چیزست؟ گفت: مرا بگذار تا بگویم. پس او را بگذاشت، ابلیس گفت: تو مردی درویشی و چیزی نداری... شاید که دوست داری...

از مردمان بی نیاز شوی؟ گفت: آری. گفت: از این کار بازگرد، تورا بر من که هر شبی نزدیک سر تو دو دینار بنهم، چون بامداد برخیزی آن را بگیری و بر نفس خود و عیال خود نفقه کنی و برادران را صدقه دهی. پس آن تو را و مسلمانان را سودمندتر از بریدن این درخت باشد که به جای آن دیگر نشانند... پس عابد در آنچه پیر گفت تفکر کرد و گفت پیر راست می گوید. من پیغامبر نه ام که بریدن این درخت بر من لازم باشد... وآنچه گفت منفعت آن بیشترست. پس... به معبد خود بازگشت. پس شب گذاشت و چون بامداد کرد، دو دینار نزدیک سر خود دید و همچنین روز دیگر. پس روز سوم و... پس از آن... بامداد کرد و چیزی ندید. در خشم شد و تبر بر دوش نهاد.

ابلیس در صورت پیری پیش او آمد، و گفت: تا کجا؟ گفت: این درخت را ببُرم. گفت: دروغ گفتی، به خدای که تو قادرنه ای... پس عابد دست سوی او برد تا او را بگیرد... ابلیس او را بگرفت و به زمین زد... بر سینه ی او بنشست و گفت: از این کار باز باش والا تو را ذبح کنم. پس عابد بنگریست خود را طاقت آن ندید، گفت: مرا غلبه کردی، اکنون دست از من بدار و مرا خبر ده که اول چگونه تو را غلبه کردم و اکنون تو مرا غلبه کردی؟ گفت: اول برای خدای در خشم شده بودی و نیّت تو آخرت بود، پس خدای عزّوجل را مسخّر تو گردانید. و این بار برای نفس خود و دینار در خشم شدی، پس تو را بر زمین انداختیم. و این حکایت تصدیق قول باری تعالی است: اًّلا عبادک منهم المخلصین؛ چه بنده از شیطان خلاص نیابد مگر به اخلاص».[2] .

براستی اگر بشر، در هر کار، به همان نسبت که به حفظ ظاهر می کوشد به اخلاص و پاکی نیّت آراسته بود عالَم روشن و دلپذیر می شد نه تیره و دلازار و اسیر تباهی. هر جا که صدق و اخلاص نباشد تزویر و فریب جلوه می فروشد، جلوه ای دروغین و بی اثر، بدیهی است آنچه از تیر صدق و خلوص نیّت صورت نگیرد، هر چند بظاهر خوب نماید، اعتباری نمی تواند داشت و مصداق این حکایت سعدی است در گلستان:

«زاهدی مهمان پادشاهی بود، چون به طعام بنشستند کمتر از ان خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او، تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند... چون به مقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت، گفت: ای پدر! باری به مجلس سلطان در طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید...».[3] .

بی سبب نبود که حافظ، در شکوه از عصر خویش، ریا و ناراستی را ملامت می کرد و می گفت:

خدا زان خرقه بیزاراست صد بار
که صد بُت باشدش در آستینی

و بسا خرقه ها را مستوجب آتش می شمرد.

بدبختانه تاریخ بشر، در هر زمینه، سر شارست از گفتارها و کردارهای خوش ظاهر و نگارین، و عاری از روح و حقیقت، گفتارها و کردارهایی که ظاهر آنها چیزی بوده و باطن چیزی دیگر و به عبارت بهتر: خالی از صدق و اخلاص. اکثر سلطه جویان و جهانگشایان تاریخ تجاوز خود را به سرزمینهای دیگر و ملل جهان با سخنانی آراسته توجیه می کردند و گاه به صورت حمایت مردم و بشر دوستی. چنانکه نوشته اند هیتلر وقتی در سال 1938 به «آنشلوس»[4] یعنی به الحاق اتریش به آلمان دست زد و می گفت می خواهد دو ملّت هم نژاد و هم فرهنگ را متحد سازد، بیشتر انتقام ناکامیهای خود را در وین در ایام جوانی و ولگردی و گرسنگی و بینوایی و مردود شدن در امتحان ورودی آکادمی هنرهای زیبا در 1907 می گرفت.

الکساندر اول، تزار مستبد روسیه،- که خود پایه های حکومتش بر «سرواژ»[5] (بردگی) قرار داشت- در سالهای 1806 -1805 برای جلب محافل آزادیخواه اروپا بر ضد ناپلئون، از اقدامات بناپارت و محو جمهوری فرانسه به توسط او ابراز تأسف و نگرانی و انتقاداتی آزادیخواهانه می کرد. مشربها و مسلکها نیز گاه در عمل از اصل منحرف گشته و پوششی شده است از برای مقاصدی دیگر. اگر نه چنین بود چرا با آن همه تلاشهای فکری و قلمی و فداکاریها و جانبازیها که بشر در راه تحصیل آزادی کرده است، رومن رولان نویسنده ی معاصر فرانسوی در اثر مشهور خود به نام ژان کریستف- که در عین حال تأمّلی در تمدن معاصر فرانسه و آلمان است- می نویسد: «بیچاره آزادی، این جهان برای تو نیست!»

حتی از اندیشه وران نامدار نیز کارهایی سر زده است که انسان را به شگفتی فرو می برد؛ مثلاً ولتر نویسنده و حکیم فرانسوی این سخن معروف را گفته است: «من با آنچه شما می گویید کاملاً مخالفم، امّا تا پای جان دفاع خواهم کرد که شما حق داشته باشید آن را بگویید». و با آنکه خود نیز قطعه ی معروف «بودن یا نبودن» از هملت شکسپیر را ترجمه کرده و به شعر در آورده بود، وقتی در سال 1776 آثار شکسپیر به زبان فرانسوی ترجمه شد وی مقام ادبی خویش را در خطر دید و نه تنها به انتقاد آثار شاعر انگلیسی پرداخت، بلکه کوشید به وسیله ی آکادمی فرانسه نمایش آثار شکسپیر را در این کشور ممنوع کند.

در هر حال در سر گذشت انسان و جوامع بشری گفتارها و کردارهای فراوان می توان یافت که در آنها اخلاص و صدق نیّت کمتر مشهود است و یا ابداً نیست و به این سبب از نظر حقیقت ارزش خود را از دست می دهد. اینکه پیغمبر اکرم (ص) اهمّیت اعمال را به نیّات دانسته[6] و حتی نیّت مؤمن را از کار او بهتر شمرده است،[7] مفهومی عمیق و منطقی استوار دارد. به این سبب فرموده است: «عمل خالص کن، اندکی از آن تو را بس کند»؛[8] زیرا «هر عبادت که از آدمی صادر شود قالبی است، روح او اخلاص است از

دل... و عمل بی اخلاص همچون بناست بی بنیاد و اساس که زود انهدام پذیرد، وروی به تلف آرد... و ریا زهرست چون بر عمل افتد هلاک کند».[9] و به بیان مولوی:

از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان مطهّر از دغل[10] .

شاعر می گوید در یکی از غزوات، علی(ع) بر پهلوانی از سپاه دشمن دست یافت و به قصد او شمشیر بر کشید. دشمن جسارت ورزید و بر روی آن حضرت خدو (آب دهان) انداخت.

آن خدوزد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجده گاه

علی (ع) بی درنگ شمشیر بیفکند و از او دست کشید. خصم از این کار و عفو و رحمت دور از انتظار حیران شد.

گفت بر من تیغ تیزافراشتی
از چه افگندی مرا بگذاشتی؟

آن چه دیدی بهتر از پیکار من
تا شدستی سست در اشکار من؟

آن چه دیدی که چنین خشمت نشست
تا چنان برقی نمود و باز جست؟

آن چه دیدی که مرا زان عکسِ دید
در دل و جان شعله ای آمد پدید؟

پهلوان حق داشت تعجب کند. چگونه ممکن بود کسی بر دشمن غلبه یابد و از او گستاخی و درشت رفتاری نیز ببیند و بر جانش ببخشاید؟ از این رو می گفت: آنچه دیده ای برتر از کون و مکان است که مرا به جان بخشیدی. در شجاعت تو را شیر خدا می نامند اما «در مروّت خود که داند کیستی؟»[11] .

اینک خصم در برابر شخصیّت و بزرگواری علی (ع) از پا در آمده بود و احساس حقارت می کرد. به تعبیر مولوی بی شمشیر کشته شده بود و این کار خدا بود. از طرف دیگر پرسشی در جانش چنگ انداخته بود. احساس می کرد رازی خدایی در کارست. شور و حالی در درون خود می یافت، می خواست به این راز پی برد و با اصرار تمام می گفت:

ای علی که جمله عقل و دیده ای
شمّه ای واگواز آن چه دیده ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک مارا پاک کرد...

یا تو واگو آنچه عقلت یافته ست
یا بگویم آنچه بر من تافته ست...

در محلّ قهر این رحمت زچیست؟
اژدهارا دست دادن راه کیست؟[12] .

آن چه علی (ع) در جواب می گوید پرتوی است از جانی پاک و روحی بزرگ و بی نظیر. مولای متقیان چنان مجذوب حق است که نمی خواهد در رفتار او با دشمن مغلوب، عکس العمل و احساس شخصی اندک تأثیری داشته باشد. از این رو وقتی جسارت خصم را نسبت به شخص خود می بیند، برای آنکه دست و تیغ او جز در راه حق به حرکت در نیامده باشد، از وی دست بر می دارد. مولوی پاسخ آن بزرگمرد را در اشعاری پر مغز گنجانده است که بهترست آن چند بیت را نقل کنم:

گفت من تیغ از پی حق می زنم
بنده ی حقّم، نه مأمور تنم

شیر حقّم نیستم شیر هوا
فعل من بر دین من باشد گوا

ما رَمَیْتَ اِذ رَمَیتَم[13] در حراب
من چو تیغم وان زننده آفتاب

رخت خود را من زرَه برداشتم
غیر حق را من عدم انگاشتم

سایه ای ام، کد خدایم آفتاب
حاجبم من، نیستم او را حجاب...

که نیم، کوهم زحلم و صبر وداد
کوه را کی در رباید تند باد؟

آن که از بادی رود از جاخسی است
زان که باد نا موافق خود بسی است

باد خشم و باد شهوت، بادِ آز
برد او را که نبود اهل نماز...

چون خدو انداختی در روی من
نفس جنبید و تبه شد خوی من

نیم بهر حق شد و نیمی هوا
شرکت اندر کار حق نبود روا...

گبرا این بشنید و نوری شد پدید
در دل او تا که زنّاری برید

گفت من تخم جفا می کاشتم
من تو را نوعی دگر پنداشتم

تو ترازوی احد خو بوده ای
بل زبانه ی هر ترازو بوده ای...

من غلام موج آن دریای نور
که چنین گوهر بر آرد در ظهور...

قرب پنجه کس زخویش وقوم او
عاشقانه سوی دین کردند رو

علی (ع) از پیغمبر اکرم (ص) به گوش دل شنیده بود که خداوند جز آنچه را که از سر اخلاص باشد نمی پذیرد[14] و این حقیقت در جانش نقش بسته بود. او بجز به خدا و حقیقت به چیزی نمی اندیشید از این رو در اوج بزرگواری و مردانگی و انسانیّت قرار داشت و رفتارش حتی در دل کافر چنین تأثیر می کرد.

اخلاص و یا به تعبیر جُنید «صافی گردانیدن اعمال از تیرگیها»[15] تجربه ی معنوی دیریابی است و تربیت نفس از برای ادراک و حصول آن، در زمینه ی فردی و اجتماعی، بسیار دشوارست. حکایت مولوی در آیینه ی شعر فارسی، تصویری زیبا و پر جاذبه ازان منعکس کرده است. تصویری که آدمی را دگرگون می کند، در آرزوی آن که از این همه پاک اندیشی و پاکبازی و جوانمردی علی (ع) به قدر استعداد بهره یاب گردد.


  1. روانهای روشن، اهواز و تهران: به نگار، 1373، ص17 -11.
  2. ترجمه ی احیأ علوم الدین، ازمؤید الدین محمد خوارزمی، به کوشش سید حسین خدیو جم، هشت جلد، تهران (بنیاد فرهنگ ایران) 1359 -1351، ج6، ص1051 -1049.
  3. کلیات سعدی، تصحیح محمدعلی فروغی، تهران 1320، گلستان 58 -57.
  4. Anschlus.کلمه ای است آلمانی به معنی الحاق که چون هیتلر آن را عنوان اقدام خود در مورد تجاوز به اتریش قرار داد، از آن پس در تاریخ معاصر به معنی «ضمیمه کردن اتریش به آلمان نازی» معروف و رایج شده است.
  5. servge.
  6. انّما الاعمال بالنّیات، ترجمه ی احیأ علوم الدین، ج6، ص1027 ،1021 ،1010.
  7. نیّة المؤمن خیرٌ من عمله، همان کتاب، ج6، ص1021.
  8. اخلص العمل یجزک منه القلیل، همان کتاب، ج6، ص1048، یا: اخلص دینک یکفک القلیل من العمل، به نقل از: فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر (جلال الدین سیوطی)، عبدالرؤف مناوی، بیروت (دارالمعرفة) 1391 ه’. ق، ج1، ص216.
  9. ابوالمظفر منصور عبادی، التصفیة فی احوال المتصوفة، تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران (بنیاد فرهنگ ایران) 1347، ص98.
  10. متأثر است از حدیث نبوی: انّ الله لا ینظر الی صورکم وانما ینظر الی قلوبکم. ر.ک: همان کتاب 334 ،100. این موضوع چندان اهمیت دارد که در آن رسالات مستقل پرداخته اند از جمله، ر.ک: کتاب نیت و اخلاص و صدق، در ترجمه ی احیأ علوم الدین، ج6، ص1091 -1007، و نیز: آقا جمال الدین خوانساری، نیّت و اخلاص، به اهتمام عبدالله نورانی، تهران 1359.
  11. شادروان بدیع الزمان فروزانفر این حکایت را به صورتی که در مثنوی آمده است در هیچ منبعی نیافته و به امکان تصرفاتی در روایتی از احیأ علوم الدین غزالی اشاره کرده اند (ر.ک: مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، دانشگاه تهران، 1333، ص37) اما در کیمیای سعادت غزالی، تصحیح احمد آرام، تهران (کتاب فروشی مرکزی) 1319، ج1، ص473، این روایت مذکور است.
  12. ابیات نقل از: مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون، لیدن 1925، ج1، ص245 -229.
  13. اشاره است به آیه ی شریفه ی:... ومارمیت اذ رمیت ولکن الله رمی...، انفال: آیه ی 17.
  14. اخلصوا اعمالکم لله فان الله لا یقبل الاّ ما خلص له، به نقل از: فیض القدیر، ج1، ص217.
  15. ترجمه ی احیأ علوم الدین، ج 6، ص 1063.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۳
مرمر گل

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی